خرید بک لینک

به نام خدا

اینی که میخام بگم مربوط میشه به پنجشنبه هفته پیش.

که ما از یه هفته جلوتر برای پنحشنبه برنامه ریزی کرده بودیم که خونه یکی از اقوام همسر دور هم جمع بشیم . شب پنجشنبه همسر گفت فردا عموم اینا میخواین دیدن بیان. میتونی شام درست کنی؟ اول گفتم اره بعد یاد برناممون افتادم گفتم نه شام نیان تعارف الکی نکن من یه هفتست برای فردا برنامه چیدم. خوابیدیمو فردا صبحش خواب بودم که تلفن زنگ خورد و همسر گفت عمواینا شام میان:/ به مادر همسر زنگ زدم و ازش پرسیدم مهمانها دقیقا چند نفرن؟ گفت ده نفر. من برنج رو درست میکنم تو الان خورشت باربزار تا عصر به برنامت برسی. باز زنگ زد گفت به همسر گفته کباب بخره و من فقط دسر درست کنم و جارو و این حرفا...

ظهر مادرشوهر گرام زنگ زد گفت عمه با شوهرشم میان و همینجور هی اضافه شدن نزدیک شام به هفده نفر رسیدن:/

صبح همون روز خواهرشوهرم اومد باهم سالاد درست کردیم و عصر به دور همی رفتم که خیلی بهمون خوش گذشت.ساعت هفت با خواهرشوهر مهربان با آژانس برگشتیم و ....

ادامه در قسمت بعد

برچسب: پارت اول سرمای خفته,پارت اول انیمیشن سرمای خفته,پارت اول فروزن, نویسنده: نگار حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 14:35

صفحه بندی