سه شنبه هفته پیش بود که همسرجان برای کارش رفت تهران و منم بخاطر اخلاق بدم جام عوض شه خوابم نمیبره به زور به منزل پدری رفتم و خلاصه 48 ساعت درست درمون نخوابیدم:| برای جمعه بلیط مشهد داشتیم و من میخواستم 5 شنبه رو استراحت کنم و چمدون جمع کنم و روزه هم بودم. ساعت شش صبح همسر جان منو صدا کرد پاشو پاشو بدبخت شدیم موش تو خونست:( من فکر کردم طبق معمول داره مسخره بازی در میاره . گفتمش سر صبح بگیر بخواب چرا چرت میگی؟:| گفت نه بخدا موش پشت مبله:| تا ساعت هفت و نیم با باباهای محترم دنبال موش بودن نتونستن بگیرنیش. ظهر اومدم خونه مامانمم اومد تله بزاره دستاشو که شست دید موکت پای سینک خیسه:| و خب این خودش واسه خونه ای که موش داره مشکل بود! عصر پدرشوهر گرام قلبش رفت دکتر و بستریش کردن صبح حرکتمون بردنش سی سی یو:|
مشهد که خیلی خوش گذشت کلی خرید کردیم . تو هتل اطلس هم ساکن شدیم که ویو فوق العاده ای به حرم داشت. یه عکس خیلی توپم گرفتیم یادگاری بمونه.
دیروز از مشهد برگشتیم و شنیدیم که همچنان موش زندست!!!!! این همه خیار سمی خورده نمرده که دو برابر شده و جای جای اشپزخونه بنده رو نجس کرده:| یه ذره موش 10 نفرو معطل خودش کرده. و اینکه فهمیدیم لوله زیر سینک رو هم موشه خورده.:( فقط امیدوارم 7 تا دیگه به تعدادشون اضافه نشه و سمها اثر کنه و بمیره:(
برچسب: موش خرما,موش و گربه,موش کور,
نویسنده: نگار حسینیپور