شب عید قربان عموم پاگشامون کرد و بعد شام به سمت آهوانو حرکت کردیم یه ساعتی پیش دوستای همسر بودیم با دو تاشون تازه آشنا شدم.
و عید قربان با همون اکیپ همیشگی رفتیم ناهار بیرون از شهر. میخاستیم لب رودخونه بشینیم بچه ها گفتن بریم اونور. منم چون نمی خواستم شلوارمو بالا بزنم مخالفت کردم. دوست همسر خانومشو کول کرد برد اونور رودخونه انقدر صحنه خنده دار بود و کماکان مسخره بازی های اون زوج شروع شده بود همسر که خواست منو ببره اونور رود از خنده نتونست کنترل کنه ولو شدیم وسط آب! منم که دیدم خیس شدم دیگه برای برگشت هم خودم از رود رد شدم. عمقش تا زانو بود ولی شدت آب زیاد بود. خیلی صحنه جالبی بود.
میخواستم سالگرد وبم رو اعلام کنم که یادم رفت:))
عجیب بوی محرم میاد. و عجیب تر از اون بوی ماه مهر:|
برچسب: عیدتان مبارک,عیدتان مبارک متحرک,عیدتان مبارک به انگلیسی,
نویسنده: نگار حسینیپور