خرید بک لینک

پنجشنبه عصر قرار بود برای یه سفر کاری همراه با همسرم و دوستش و جاری مذکور به گرگان بریم. ساعت 6 حرکت کردیم و نزدیک شاهرود پروسه خراب شدن ماشین تکرار شد:/ یه ساعتی معطل شدیم و بعد از جاده توسکستان عزم حرکت کردیم. شب بود و زیبایی های جاده زیاد پیدا نبود. چهارباغ ایستادیم شام خوردیم که کباب و یونانیش بسییییی خوشمزه بود. و همچنین دوغ و ترشی و بورانیش. بعد دوباره حرکت کردیم و کمی توی ماشین مشاعره و اهنگ و مسخره بازی تا حدود 11 رسیدیم گرگان و به خونه دوست همسر رفتیم. یه چیزیش خیلی برام جالب بود که چقدرررر راحت با ما برخورد میکرد. خانومش منزل نبود و ما رو هم برای بار اول میدید. اقایون رفتن پایین بخوابن به ما گفت رختخواب تو اتاقه سرویس بهداشتی فلان جاست تو یخچالم همه چی هست و رفت:| مام مونده بودیم تو کف. ما که رسیدیم آب قطع شد و گفتن تا صبح نمیاد:| حدودای سه بود خوابم برد سه و نیم بارون تند گرفت از ساعت 4 صبح شروع کرد رعد و برق زدن دیگه نتونستیم از صدا بخوابیم ساعت 5 یه رعد خیلی وحشتناک زد و برقا قطع شد:/ حدودای 9 صبح بود که سر و صدا خوابید داشت خوابم میبرد که برقا اومد اسپیلت و مهتابی صدا دادن باز پریدم. ساعت 9 و نیم بالاخره تونستم بخوابم:|

ظهر نماز خوندیم و گوشت و مرغ خریدیم و به النگ دره رفتیم و کباب زدن حدودای 5 ناهار خوردیم:/ و یه کم توشهر دور زدیم و بعدش برگشتیم. برای شام دوباره رفتیم بیرون و بعدشم کمی تو جاده ناهارخوران نشستیم.در تمام طول روز انقدر سردرد بودم کسی جرات نمی کرد طرفم بیاد:/

شب دیگه بیهوش شدم و ظهر بعد از نماز رفتیم منطقه زیارت. و چقدررررر زیبا بود. آبشار و ویلای دوست همسر که به جنگل منتهی میشد.

بعد از کمی عکس گرفتن به سمت دامغان حرکت کردیم و ساعت 9 شب هم رسیدیم. قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید

برچسب: سفر به گرگان,سفر به گرگان با قطار,راهنمای سفر به گرگان, نویسنده: نگار حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 14:35

صفحه بندی