خرید بک لینک

با رفتنت بهانه ی یک داستان شدی


حالا که می روی چه قَدَر مهربان شدی

 

حالا که می روی به چه دلخوش کنم عزیز ؟


اینجا بمان که با نفسم توامان شدی

 

"هرگز نبوده قلب من این گونه گرم و سرخ"


زیرا تو در تمامِ صفت ها جوان شدی

 

یادش بخیر سبزی و باغی که داشتیم


با رفتنت بهانهxad ی فصلِ خزان شدی

 

"دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت"


ای ماه من ستاره ای از آسمان شدی

 

حالا که می روی به خدا می سپارمت


حالا که می روی به خدا مهربان شدی

 

جویا معروفی


+دیروز تولدم بود و همراه خانواده ها جشن گرفتیم.


و امروزم تولد دوست همسر بود که با بچه های شرکت غافلگیرش کردیم مثل فیلم و رمانها که طرف خبر نداره یه دفعه وارد میشه و جمعی دست میزنن و کیک و غیره!


واسه روز تولدم موهامو رنگ گذاشتم و تو ارایشگاه که یک دفعه مهمونم زنگ زد قراره بیاد! کلاه به سر بدو بدو اومدم خونه! یه وضعیت خیلی بدی بود که نگم بهتره!

برچسب: حالا که میخوای بری,حالا که میگی آره انگاری,حالا که میروی, نویسنده: نگار حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 14:35

صفحه بندی