چون از قبل خونه تکونی اساسی کرده بودم وقتی برگشتیم زیاد کاری نداشتیم. فقط کارهای جزیی مونده بود که انجامش دادیم. مهمونها اومدن ولی نمیدونم چرا جمعیت که زیاد شد من نمی دونستم جواب کی رو باید بدم پاک قاطی کرده بودم. پذیرایی مجلس 400 نفری رو انجام میدما صاحب خونه که باشم هول میکنم:/
مهمونی تموم شد و بعد از اینکه همه رفتن همسرم گفت دوستم و همسرش چشمه علی هستن ماهم بریم کمی پیششون بشینیم و برگردیم. تا ساعت 4 اونجا بودیم وقتی رسیدیم خونه من دیگه بیهوش شدم:/
+نشد از ژله عکس بگیرم:(
دقیق یادم نیس فکر میکنم 3 شنبه بود که رفته بودم پیش همسر، دوستش زنگ زد گفت من و خانومم شام میایم اونجا. منم کار داشتم ساعت 9 شب رفتم خونه! تازه اون موقع شروع کردم ماکارانی درست کردن. که ته دیگشم سیب زمینی رنده کردم خیلللیییی خوشمزه شده بود.
4 شنبه هم روزه گرفتم و 5 شنبه همسر کار داشت و برای ناهار نبود. زنگ زدم دوستم ناهار بیاد و ماکارانی خواست:| عصر هم یه دوست دیگم اومد خونمون و اونم شام نگه داشتم خیلیم بهمون خوش گذشت. کوکوی بادمجون درست کردم. تا حالا نخورده بود کلی خوشش اومده بود.
امروز هم خونه دختردایی همسر دور همی داشتیم. از بعضی مسایل فاکتور بگیرم خوش گذشت.:))
برچسب: پارت دوم سرمای خفته,پارت دوم سریال شهرزاد,پارت دوم زوتوپیا,
نویسنده: نگار حسینیپور