پارت دوم
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 14:35
چون از قبل خونه تکونی اساسی کرده بودم وقتی برگشتیم زیاد کاری نداشتیم. فقط کارهای جزیی مونده بود که انجامش دادیم. مهمونها اومدن ولی نمیدونم چرا جمعیت که زیاد شد من نمی دونستم جواب کی رو باید بدم پاک قاطی کرده بودم. پذیرایی مجلس 400 نفری رو انجام میدما صاحب خونه که باشم هول میکنم:/مهمونی تموم شد و بعد...
حالا که می روی به خدا می سپارمت
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 14:35
با رفتنت بهانه ی یک داستان شدیحالا که می روی چه قَدَر مهربان شدی حالا که می روی به چه دلخوش کنم عزیز ؟اینجا بمان که با نفسم توامان شدی "هرگز نبوده قلب من این گونه گرم و سرخ"زیرا تو در تمامِ صفت ها جوان شدی یادش بخیر سبزی و باغی که داشتیمبا رفتنت بهانهxad ی فصلِ خزان شدی "دستم نمی رسد که در آغوش گیرم...
سفر به گرگان
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 14:35
پنجشنبه عصر قرار بود برای یه سفر کاری همراه با همسرم و دوستش و جاری مذکور به گرگان بریم. ساعت 6 حرکت کردیم و نزدیک شاهرود پروسه خراب شدن ماشین تکرار شد:/ یه ساعتی معطل شدیم و بعد از جاده توسکستان عزم حرکت کردیم. شب بود و زیبایی های جاده زیاد پیدا نبود. چهارباغ ایستادیم شام خوردیم که کباب و یونانیش ب...
عیدتان مبارک
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 14:34
شب عید قربان عموم پاگشامون کرد و بعد شام به سمت آهوانو حرکت کردیم یه ساعتی پیش دوستای همسر بودیم با دو تاشون تازه آشنا شدم.و عید قربان با همون اکیپ همیشگی رفتیم ناهار بیرون از شهر. میخاستیم لب رودخونه بشینیم بچه ها گفتن بریم اونور. منم چون نمی خواستم شلوارمو بالا بزنم مخالفت کردم. دوست همسر خانومشو ...
محرم اومدهاااااا
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 14:34
سلامگفته بودم ماه پیش کلاس والیبال ثبت نام کردم؟ یه ماه رفتم دیگه خوشم نیومد همون بدمینتون رو دوباره رفتم. دلم واسه بچه ها و کلاسمون لک زده بود.هفته پیش طی یه جریانی سرما خوردم تب و لرز کردم و همون شب دکتر رفتم. چهار تا آمپول داد:| تازه داشتم خوب می شدم که همسرم سرماخورد باز من از او گرفتم:( الان هن...
چمدان
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 14:34
توی این خانه کسی بعد تو تنها ماندهدهن پنجره از رفتن تو وا ماندهقاب عکسی شده این پنجره و رفتن تومثل یک منظره در حافظه اش جا ماندهچمدان بستی و هنگام خداحافظی ات"دوستت دارم" ِ تلخ تو معما ماندهچندتا عکس و دو خط نامه و یک دفتر شعرتکه هایی است که از روح تو این جا ماندهبی تو تقویم پر از خاطره های خوشمانزی...
یک صبح سلام و خنده تحویل شما
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 14:34
تو را با غیر می بینم صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید... اخوان ثالث
ملت همه دکتر شدن
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 14:34
اواخر شهریور بود که گرم و سرد شدم به بعدش تا پایان مهر دایما سرماخورده موندم. تا خوب میشدم دوباره گرم و سرد می شدم که البته دکترم نرفتم و از اونجایی که خودم دکتر تشریف دارم کلی شربت عسل آبلیمو و این چیزا خوردم.بار آخری که سرماخورده بودم سوپ گذاشتم و رفتم شلغم بخرم که اون آقای میوه فروش رو تازه بار ا...
خواب در پنجره ی چشم ترم می شکند ...
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 14:34
می روی بعد تو پای سفرم می شکندمهره به مهره تمام کمرم می شکندمرگ می آید و در آینه ها می بینمزندگی مثل پلی پشت سرم می شکندچار دیوار اتاق از تو و عکست خالی ستیک به یک خاطره ها دور و برم می شکندمن که مغرورترین شاعر شهرم بودمبه زمین می خورم و بال و پرم می شکندنقشه ها داشت برایم پدر پیرم ...آهبغض من پای س...